| فدرالیسم، نه به معنای تقسیم افغانستان میان اقوام و نه به معنای ایجاد قلمروهای انحصاری قومی؛ بل بازتعریف رابطه قدرت، در چارچوب یک نظم قانون اساسی است | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۳۲ ۱۴۰۵/۷/۲۲ | کد خبر: 201083 | منبع: |
پرینت
|
|
تأملی انتقادی بر گفتگوی دکتر عبداللطیف پدرام و دکتر مجیبالرحمان رحیمی؛
برنامهای را که زیر عنوان "نظام پساطالبان"، به میزبانی اتحاد فعالان حقوق بشر و با حضور دکتر عبداللطیف پدرام و دکتر مجیبالرحمان رحیمی برگزار شده بود، با دقت کامل شنیدم.
برگزاری چنین گفتگوهایی، از آن حیث که میتواند باب بحثهای تازه، جدی و بنیادین را در حوزه نظام سیاسی آینده افغانستان بار کند، امری مبارک است.
امیدوارم اهل دانش و نظر، بهجای گیر ماندن در دام توهم دانایی، مواجههای شخصی، طعنهزنی و دشنامگویی، دیدگاههای خود را درباره آینده سیاسی کشور بهصورت منطقی، مستند و مستدل مطرح کنند.
کشور ما و این جغرافیای بلا زدهی خصومت خیز و خشونت پرور بیش از آنکه به بازتولید خصومتهای سیاسی و عقدهگشاییهای ناشی از شکستهای گذشته نیاز داشته باشد، به بازاندیشی انتقادی در مبانی دولتسازی، ساختار قدرت و الگوهای حکومتداری نیازمند است.
در این گفتگو چنانکه انتظار میرفت، دکتر عبداللطیف پدرام با رویکردی نظری و ساختاری به بررسی فرصتها و چالشهای شکلگیری نظام پساطالبان پرداخت. او با تأکید بر تجربه تاریخی شکستها، گسستها و انقطاعهای مکرر نظم سیاسی در افغانستان، ایجاد یک نظام دموکراتیک فدرال را راهی برای جلوگیری از بازتولید انحصار قدرت و فراهمساختن زمینه عدالت و مشارکت سیاسی معرفی کرد.
جانمایه بحث دکتر پدرام، ضرورت شکستن ساختار تاریخی انحصار قدرت، پایاندادن به مناسبات هژمونیک قومی و فراهمکردن زمینه مشارکت عادلانه تمام اقوام و گروههای اجتماعی در تعیین سرنوشت سیاسی کشور بود.
دکتر پدرام بارها، از جمله در همین برنامه، تأکید کرد که دفاع او از فدرالیسم نه برای جایگزینکردن سلطه یک قوم با سلطه قوم دیگر، بلکه برای پایاندادن به منطق انحصار، برتریطلبی و هژمومی جنون آمیز قومی است. در این برداشت، فدرالیسم صرفا یک شیوه تقسیمات اداری و جغرافیایی نیست؛ بلکه سازوکاری حقوقی و نهادی برای توزیع قدرت، بهرسمیتشناسی تفاوتها و ایجاد فرصتهای برابر مشارکت سیاسی است.
شماری از مخالفان فدرالیسم، بهویژه کسانی که مساله را صرفا از دریچه منافع یک قوم خاص مینگرند، بهجای بررسی مبانی نظری و پیامدهای ساختاری این الگو، پرسشهایی از این دست مطرح میکنند که چرا باید از موقعیت برتر سیاسی یک قوم به سود برابری حقوقی و مشارکت همگانی گذشت؟ برخی نیز مدعیاند که فدرالیسم برای تاجیکها زیانبار خواهد بود یا جایگاه زبان پارسی را با خطر مواجه خواهد ساخت.
این نگرانیها، تا زمانی که بر تحلیل مشخصی از ساختار حقوقی، تقسیم صلاحیتها، سیاست زبانی و تضمین حقوق شهروندی در یک نظام فدرال استوار نباشند، بیش از آنکه نقد علمی فدرالیسم باشند، بازتابی از بیمها و رقابتهای هویتیاند.
پرسش اساسی این است که اگر انحصار قدرت و برتریطلبی قومی را برای پشتونها بد میدانیم، بر اساس کدام اصل اخلاقی، حقوقی یا سیاسی میتوان همان انحصار و برتریطلبی را برای قوم دیگری روا شمرد؟ این درست نیست که منفعت خود معیار تشخیص حقیقت قرار دهیم و بر حقانیت خود با این معیار باطل پا فشاری کنیم.
ما فدرالیسم را برای تمام مردم افغانستان میخواهیم؛ برای پشتون، تاجیک، هزاره، اوزبیک، ترکمن، بلوچ، پشهیی و دیگر گروههای قومی، زبانی و فرهنگی. فدرالیسم، در برداشتی که من از آن دفاع میکنم، نه پروژه مصادره قدرت از یک قوم به سود قوم دیگر، بلکه تلاشی برای پایاندادن به ساختاری است که امکان مصادره قدرت را برای هر قوم، گروه یا جریان سیاسی فراهم میسازد.
در این برنامه دکتر مجیبالرحمان رحیمی از الگوی نظام پارلمانی غیرمتمرکز دفاع کرد.
بدون تردید دکتر رحیمی در میان همنسلان خود از چهرههای باسواد، پرمطالعه و آشنا با ادبیات سیاسی است. من مدتهاست سلسله درسگفتارهای او را دنبال میکنم و در بسیاری از آنها انسجام منطقی، تسلط بر موضوع و توانایی استدلال را میتوان مشاهده کرد.
با همین شناخت و انتظار بود که امیدوار بودم در این گفتگو نیز با بحثی عمیقتر درباره مبانی نظری و سازوکارهای عملی نظام پارلمانی غیرمتمرکز روبرو شوم. اما به برداشت من، بحث ایشان بیش از آنکه به پرسش بنیادی ساختار قدرت در افغانستان بپردازد، عمدتاً در محدوده توضیح شکل و شیوه سازماندهی حکومت باقی ماند که تفاوت این دو رویکرد، تفاوتی بنیادی است.
دکتر پدرام درباره ضرورت دگرگونی ساختار توزیع قدرت سخن میگفت؛ درحالیکه دکتر رحیمی بیشتر به فورم و شکل حکومت و پرداخت.
پارلمانیبودن بهخودیخود، بیانگر چگونگی تشکیل حکومت و رابطه آن با پارلمان است؛ اما فدرالیسم به چگونگی تقسیم اقتدار سیاسی میان حکومت مشترک و واحدهای تشکیلدهنده دولت مربوط میشود. از همین رو، پارلمانیکردن حکومت لزوما به معنای غیرمتمرکزساختن ساختار دولت نیست؛ همانگونه که غیرمتمرکزسازی واقعی نیز صرفاً با تغییر عنوان رییسجمهور به صدراعظم یا انتخابیساختن والیها تحقق نمییابد.
البته دولت واحد نیز میتواند دارای عدم تمرکز سیاسی گسترده باشد. بنابراین، مساله اصلی صرفِ استفاده از عنوان "نظام پارلمانی غیرمتمرکز" نیست؛ بلکه پرسش این است که در طرح پیشنهادی، چه میزان از قدرت سیاسی، مالی و قانونگذاری از انحصار مرکز بیرون میرود و این صلاحیتها با کدام تضمینهای حقوقی محافظت میشوند؟
اگر صلاحیتهای محلی از سوی حکومت مرکزی، در چارچوب قوانین عادی، تفویض شوند و همان مرکز بتواند آنها را به اراده خود محدود یا سلب کند، چنین ترتیبی با خودمختاری سیاسی تضمینشده تفاوت بنیادی دارد.
در این صورت، ما بیشتر با اصلاح شیوه اداره دولت روبرو خواهیم بود تا بازتعریف بنیادین مناسبات قدرت میان مرکز و مناطق.
وقتی واحدهای محلی از صلاحیت مستقل و تضمینشده در تصمیمگیری، قانونگذاری، مدیریت منابع مالی، آموزش، بهداشت و اداره امور عمومی برخوردار نباشند، صرف انتخابیبودن والیها کدام مساله بنیادی انحصار قدرت را حل خواهد کرد؟
والی منتخب، اگر فاقد صلاحیت واقعی باشد، ممکن است مشروعیت خود را از رأی مردم به دست آورد، اما همچنان در اعمال اقتدار تابع تصمیمهای حکومت مرکزی باقی بماند.
انتخابیبودن مقام محلی یک اصل مهم دموکراتیک است ولی جایگزین خودمختاری سیاسی، استقلال تصمیمگیری و تقسیم تضمینشده صلاحیتها نمیشود.
اشارههای انتقادی و گاه کنایهآمیز آقای رحیمی به حضور برخی چهرههای سیاسی، از جمله سرور دانش و مارشال عبدالرشید دوستم، در ساختار قدرت حکومت در این برنامه بیشتر برجسته بود و بار بار میگفت چرا کسانی که زمانی در حکومت متمرکز مشارکت داشتند، امروز از فدرالیسم دفاع میکنند؟
اگر مشارکت در حکومتهای پیشین معیار نقد است، این معیار باید درباره همه چهرههای سیاسی، از جمله کسانی که در ساختار حکومت وحدت ملی و در کنار دکتر عبدالله عبدالله مسوولیت داشتهاند، بهگونه یکسان اعمال شود.
دکتر رحیمی نیز در گذشته مسوولیت سخنگویی دکتر عبدالله را بر عهده داشته است. بنابراین نقد حضور دیگران در ساختار قدرت پیشین، بدون بررسی مسوولیتهای سیاسی خود و همکاران گذشته، میتواند با پرسش درباره یکسانبودن معیار داوری روبرو شود.
با این حال، مساله اصلی من نه گذشته سیاسی دکتر رحیمی است و نه گذشته سیاسی سایر چهرهها؛ بلکه اعتبار نظری و کارایی عملی الگویی است که برای آینده افغانستان پیشنهاد میشود.
آقای رحیمی از سنت سیئهی دولت داری، انحصار قدرت در اختیار یک قوم، عدم مشارکت عادلانه اقوام در قدرت سیاسی، نظم اجتماعی بدوی و قبیلهیی، روایت هژمونیک هویت و قدرت و زبان انتقاد میکند و از این مقدمه همسو با مدعیات فدرالیستها به یک نتیجهی نا مطلوب میرسد؛ تا اینجای کار با حوزهی فدرال خواهان همنظر است اما در پایان برای رهایی از این وضعیت باز پناه میبرد به نظام پارلمانی غیر متمرکز که صلاحیتهای از سوی یک دولت مرکزی به والیها در چارچوب قوانین عادی نه قانون اساسی تفویض شود.
جان مایهی استدلال ایشان در این بحث برای دفاع از نظام پارلمانی این بود که حزب افغان ملت به رهبری انور الحق احدی در کدام انتخابات با تیم داکتر عبدالله که پرچمدار نظام پارلمانی بود ایتلاف کرده بود.
احدی میدانست که انتخابی بودن والیها که تنها رای مردم را میگیرند و مزدور دولت مرکزی اند روایت انحصاری قدرت قومی آنان را با خطر مواجه نمیکند و به همین دلیل حمایت کرد.
یکی از بنیادیترین پرسشهایی که در دفاع از نظام پارلمانی غیرمتمرکز باید به آن پاسخ داده شود، مساله ساختار احزاب سیاسی در افغانستان است که قبلا آقای كليم الله همسخن در یاداشت مفصل به آن پرداخته اند.
نظام پارلمانی، برای تشکیل حکومت و حفظ پاسخگویی سیاسی، به سازوکارهای مووثر اکثریتسازی، ایتلاف حزبی، انضباط سیاسی و پذیرش قواعد رقابت نیاز دارد.
حال باید پرسید که در افغانستانی که هنوز احزاب سیاسی نیرومند، برنامهمحور، نهادینه و فراگیر در سطح ملی شکل نگرفتهاند و بخش مهمی از رقابتهای سیاسی بر محور تعلقات قومی، منطقهای، شخصی و شبکههای حامیپرورانه سازمان مییابد، حکومت پارلمانی چگونه میتواند اکثریتی پایدار و پاسخگو تشکیل دهد؟
اگر هیچ حزب واحدی اکثریت پارلمان را به دست نیاورد و تشکیل حکومت به ایتلاف چند حزب متکی بر پایگاههای عمدتا قومی وابسته شود، چه سازوکاری مانع تبدیل اختلاف بر سر سهم کابینه به بحران سیاسی خواهد شد؟
اگر یکی از احزاب ایتلافی به دلیل اختلاف بر سر تقسیم وزارتخانهها، منابع مالی یا سیاستهای عمومی از حکومت خارج شود، چه نهادی استمرار حکومت را تضمین خواهد کرد؟
البته پارلمان معلق و حکومت ایتلافی بهخودیخود نشانه فروپاشی نظام سیاسی نیستند. در بسیاری از کشورها، تغییر کابینه در چارچوب قواعد تثبیتشده قانون اساسی صورت میگیرد. اما مساله افغانستان دقیقا در تفاوت میان قواعد حقوقی روی کاغذ و واقعیت مناسبات سیاسی و اجتماعی نهفته است.
افغانستان بریتانیا نیست که بتوان تجربه نهادهای ریشهدار، احزاب سازمانیافته و سنتهای تثبیتشده انتقال قدرت را بدون توجه به شرایط تاریخی و اجتماعی به آن تعمیم داد.
در جامعهای که تجربه منازعات مسلحانه میان جریانهای سیاسی، فروپاشی توافقهای تقسیم قدرت و ضعف نهادهای بیطرف حل اختلاف را پشت سر گذاشته است، چگونه میتوان اطمینان یافت که بحران ایتلاف پارلمانی به بحران امنیتی تبدیل نخواهد شد؟
تجربه حکومت مجاهدین و منازعات خونین دهه هفتاد خورشیدی هنوز از حافظه تاریخی مردم افغانستان پاک نشده است. گلبدین حکمتیار در مقطعی عنوان صدراعظم را داشت، اما همزمان نیروهای وابسته به او در جنگ و راکتباران کابل نقش داشتند.
روشن است که آن تجربه، محصول یک نظام پارلمانی دموکراتیک و تثبیتشده نبود؛ بلکه در بستر جنگ داخلی، رقابت گروههای مسلح و توافقهای شکننده تقسیم قدرت شکل گرفت. با این همه، نشان میدهد که عنوان حقوقی مقام حکومتی و توافق بر سر تقسیم مناصب، بدون وجود نهادهای معتبر و انحصار قانونی کاربرد زور، الزاما به ثبات سیاسی منجر نمیشود.
تجربه حکومت وحدت ملی و جایگاه دکتر عبدالله نیز، هرچند از نظر حقوقی معادل صدارت پارلمانی نبود، نمونه دیگری از دشواری تقسیم قدرت در ساختاری است که صلاحیتهای نهایی و منابع اساسی اقتدار عمدتا در مرکز متمرکز باقی مانده بودند.
از همینجاست که مساله اصلی آشکار میشود؛ تغییر عنوانها و ایجاد مناصب تازه، بدون دگرگونی مناسبات واقعی قدرت، الزاما به پایان انحصار سیاسی نمیانجامد.
پرسش دیگری که نباید از آن بهسادگی گذشت، مساله جایگاه اقوام و گروههای اجتماعی در ایتلافهای متغیر پارلمانی است.
فرض کنیم در یک انتخابات، احزاب متکی بر پایگاههای عمدتاً پشتون و اوزبیک یا هزاره بتوانند ایتلافی برای تشکیل حکومت ایجاد کنند. در چنین وضعیتی، حقوق سیاسی و امکان مشارکت مؤثر تاجیکها چگونه تضمین خواهد شد؟
یا برعکس، اگر اتلافی میان احزاب متکی بر پایگاههای تاجیک و پشتون شکل گیرد، چه تضمینی وجود دارد که هزارهها، اوزبیکها، بلوچها، ترکمنها، پشهییها و سایر گروهها از تصمیمگیریهای اساسی کنار گذاشته نشوند؟ آنها را به دریا میریزید؟
پرسش بنیادیتر این است که آیا حقوق سیاسی، فرهنگی، زبانی و امکان اداره امور محلی باید وابسته به حضور یک حزب در ایتلاف حکومت مرکزی باشد، یا باید مستقل از تغییر ایتلافها، در ساختار قانون اساسی تضمین شود؟
در الگوی فدرالی مورد دفاع ما، حقوق اساسی شهروندان و صلاحیتهای واحدهای فدرال نباید دستخوش تغییر شود.
این همان تفاوت میان مشارکت موقت در قدرت مرکزی و تقسیم ساختاری و تضمینشده قدرت است.
برخی مخالفان فدرالیسم از جمله آقای رحیمی چنین تصور میکنند که با فدرالیشدن افغانستان، موقعیت سیاسی تاجیکها یا جایگاه زبان پارسی به خطر خواهد افتاد.
اما این نگرانیها را باید در پرتو طرح مشخص قانون اساسی فدرال بررسی کرد، نه بر اساس فرضیههای کلی و اثباتنشده.
در یک نظام فدرال دموکراتیک، میتوان حقوق زبانی و فرهنگی را در سطح ملی و منطقهای تضمین کرد؛ همانگونه که میتوان با ایجاد نهادهای منتخب محلی تقسیم صلاحیتهای قانونگذاری و استقلال مالی واحدهای فدرال زمینه مشارکت مووثرتر شهروندان را فراهم ساخت.
البته فدرالیسم بهخودیخود مانع تبعیض یا برتریطلبی نمیشود. برای جلوگیری از بازتولید انحصار در سطح واحدهای فدرال نیز به تضمین حقوق برابر شهروندی، حمایت از اقلیتهای محلی، استقلال قضایی و نهادهای پاسخگو نیاز است.
اما پرسش من از مخالفانی که با استناد به منافع قومی با فدرالیسم مخالفت میکنند، این است که در ساختار بهشدت متمرکز بیست سال جمهوریت، تاجیکها و سایر اقوام تا چه اندازه از صلاحیت مستقل و تضمینشده در اداره امور مناطق خود برخوردار بودند که اکنون از ازدسترفتن آن در یک نظام فدرال نگراناند؟
آیا حضور چند چهره سیاسی در رأس حکومت مرکزی، به معنای مشارکت واقعی و پایدار یک جامعه در ساختار قدرت است؟
آیا جایگاه سیاسی دکتر عبدالله یا امرالله صالح در حکومت پیشین، صرفنظر از تفاوتهای حقوقی و سیاسی، توانست مساله بنیادی تمرکز قدرت و فقدان خودمختاری محلی را حل کند؟ صلاحیتهای آنها چه تفاوتی با صلاحیت قاری فصیح الدین و مولوی دین محمد حنیف در رژیم ط/لبان داشت؟
و آیا حضور چهرههایی از اقوام مختلف در ساختار کنونی طالبان، بدون برخورداری از صلاحیت مستقل و پاسخگویی دموکراتیک، میتواند نشانه مشارکت عادلانه آن اقوام در قدرت باشد؟
پاسخ به این پرسشها را باید در ساختار صلاحیتها، شیوه تصمیمگیری و میزان پاسخگویی نهادها جستوجو کرد نه صرفا در هویت قومی کسانی که عنوانهای حکومتی را در اختیار دارند.
فدرالیسم، در معنای دموکراتیک آن، نه به معنای تقسیم افغانستان میان اقوام و نه به معنای ایجاد قلمروهای انحصاری قومی است؛ بلکه به معنای بازتعریف رابطه قدرت، سرزمین و شهروندی در چارچوب یک نظم قانون اساسی مشترک است.
اگر انحصارطلبی قومی نارواست، این اصل باید درباره همه اقوام بدون استثنا صدق کند. نمیتوان با انحصارطلبی یک گروه مخالفت کرد و همزمان آرزوی انحصار قدرت به سود گروه دیگری را در سر پروراند.
ما خواهان انتقال انحصار از دستی به دست دیگر نیستیم؛ خواهان پایاندادن به امکان ساختاری انحصاریم.
به هر انجام اختلاف اساسی من با طرح نظام پارلمانی غیرمتمرکز، صرفاً بر سر نام یا شکل حکومت نیست. مساله اصلی آن است که آیا این الگو میتواند به بحران تاریخی تمرکز قدرت، انحصار سیاسی، ضعف نهادهای حزبی، بیثباتی ایتلافها و فقدان تضمینهای پایدار مشارکت پاسخ دهد؟
اگر قرار باشد همان ساختار دولت واحد، با همان تمرکز صلاحیتهای بنیادی در مرکز، حفظ شود و تنها شکل تشکیل حکومت تغییر کند، چه تضمینی وجود دارد که تجربههای تلخ گذشته در قالبی تازه تکرار نشوند؟
افغانستان بیش از آنکه به تغییر نام مقامها و بازآرایی مناصب مرکزی نیاز داشته باشد، به بازاندیشی بنیادی در ساختار توزیع قدرت، رابطه دولت و جامعه و جایگاه حقوقی واحدهای سرزمینی نیازمند است.
از دیدگاه من، فدرالیسم دموکراتیک یکی از جدیترین چارچوبهای نهادی برای پاسخگویی به این ضرورت تاریخی است؛ چارچوبی که امکان خودحکومتی محلی را با مشارکت در حکومت مشترک پیوند میدهد و میتواند صلاحیتهای سیاسی، مالی و قانونگذاری را از وابستگی صرف به اراده حکومت مرکزی بیرون آورد.
بحث بر سر آن نیست که چه کسی در کابل حکومت کند؛ بحث بر سر آن است که چرا سرنوشت سیاسی، اداری و اقتصادی تمام مردم افغانستان باید تا این اندازه به تصاحب قدرت در کابل وابسته باشد.
مساله اصلی، جابجایی صاحبان قدرت نیست؛ دگرگونی ساختاری است که انحصار قدرت را ممکن میسازد.
این یاد داشت فشردهای از برداشت و دیدگاه من درباره گفتگوی یادشده است. در فرصت مناسب، بهصورت روشمند درباره محدودیتهای نظام پارلمانی غیرمتمرکز در شرایط افغانستان و ضرورت ایجاد نظام فدرالی ساختار دولت به تفصیل خواهم نوشت.
و ما ذالک علی الله بعزیز
سمیع الله سیحون
>>> سلام آقای سمیع الله سیحون این نظر این دو نفر داکتر پدرام و آقای رحمی مثل این میماند که یک کور باشد و دیگری بینا این آقایان این حرف ها برای منافعی شخصی خود یا قوم میزند فدرالیسم میزند از کدام فدرالیسم جامعه افغانستان 90 درصد بیسواد 90 درصد جامعه تفکر قبیله ای و دهاتی 90 درصد جامعه برق 24 ساعته را تا هنوز به یاد ندارد یعنی چی 90 درصد جامعه آب بهداشتی تا به امروز نه دیده 100 درصد جامعه ات لوله کشی گاز خانه ای نه دیده که یعنی چی 90 90 درصد والی های افغانستان 90 درصد نظامی های افغانستان 95 درصد جامعه ای ملت ت قبیله گرا و قوم گرا است 90 درصد زیربنای شهر ت مال قرن یخ حاجر 90 درصد کشاورزی ات سنتی 100 درصد جامعه ات بهداشت فاضلاب شهری نمیداند که چی است 80 درصد جامعه ات سرک اتوبان چهار بانده و دو بانده نمیداند 70 درصد ملت ت پلیس ترافیک در چهار لت کوب میشه چه برسه بیرون از شهر که پلیس ترافیک جلو موتور بگیره در سطح کل کشور ت چند هزار سردخانه معیاری دارید که حاصل باغداران و دهقان هایت نگاهداری کند چند صد کارخانه پتروشیمی دارید تا کود کشاورزی تولید کند چند تا کارخانه تراکتور داری چند کارخانه ماشین و موتور در کشوری داری چند ملیون نفر معلم رسمی حقق بگیر از دولت داری چند ملیون کارمند مسلکی رسمی حقق بگیر رسمی دارید ووووو و هزاران چیز های دیگر که برای پدرالیسیم کشور و ملت آمدگی داشته باشد 1 والی با میان ریس جمهور تان میتوانیست به جابه جا کند یا والی مزار که آقای عطا نور بود چند سال ریس جمهور نتوانیست عذل ش کند ی گل آغا شیرزای تان یا آغا گل این حرف ها باد هوا است هر وقت این چیز های بالای که شما هر وقت برای مردم آمده و محیا کردین آن وقت خود مردم این مثله به پارلمان و به ریس جمهور پیش نهاد میکند شما داکتر پدرام که خلقی و پرچمی ها ملت افغانستان را برای منافع شخصی تان دربدر بیسواد بی فرهنگ آواره بی عزت و تحقیر شان کردین و میکنید ولی باز جای شکر خالی است که شما پرچمی ها و خلقی ها تمام اقوام افغانستان خوب شناختن که شما افغانستان و مردم افغانستان را در این 60 سال نه بین خودتان یعنی خلقی و پرچمی ازجنگ دربدری خلاص نکردین و هم نتوانستی شما ملت افغانستان را قوم به قوم زبان به زبان شهر به شهر ما ملت را تقسیم کردین و تقسیم میکنید فقط برای منافعی شخصی خود تان خلاصه گپ هر وقت افغانستان را از 80 درصد در همه امور خود کفا کردین باز بیاید از نقش های تان به ملت صحبت کنید خودتان در خارج قاچاقی زندگی میکنید اختیار خود ندارید در خارج نشستین میخواهید در افغانستان سیاست مداری کنید تا هنوز هم شما شرم نمی کنید از افغانستان حرف میزنید اول خودت بیا به افغانستان تا ملت افغانستان تورا کوچه بازار ببیند چند بار برای نظر ت زندانی شو تا ما بدانیم که تو برای ملت میخواهی اگر نظر باشد تا باز ملت افغانستان بین خود جنگ و خون ریزی کند باز شما بیاید مفت مفت بالای جوکی بنشینی اون های که پسران شان براداران شان کشته شده باشد عروس و مادر شان و خواهران شان در کوچه مداری کند شما بر صندلی قدرت تکیه بزنی طرف مقابل شکست خورده باز با مهاجر شود آیا به نظر تان دیگه ملت حامون ملت که برای خاطر یک حرف تمام مردم شهر میآمد نی تمام شد فکر پوسیده و بویناک تان حال یک دو جوان از افغانستان قاچاقی بلند میشه به دون سرمایه قاچاقی میره اروپا یا آمریکا میدانید چند کشور باید تی کند تو و امثال تو با پاسپورت هم نمی توانید حال تو میخواهی با این چرندیات و مزخرفات و یاه گوی این افکار پوسیده تان باز میخواهی به نان آب برسی مفت خوردن مفت به همه چیز رسیدن ممنوع شده حال یک لقمه مفت از گولون تان حتی شکم ت پاره میکند تا اون لقمه مفت بیاره بیرون
>>> جناب سیحون، تا جایی که ما کشور افغانستان رو میشناسیم که ديگران برایمان تعين و تکليف میکنند و مردمانی این کشور اجازه هیچ کاری رو ندارد ديگران برایمان نسخه می پیچند و ما رو مانند برده های مدرن نگه میدارند ،و از موقعیت زبان و دين و قوم استفاده سوی میکنند صد سال دیگه ای هم باشد به همين منوال خواهد بود و ضمن هیچ قومی و هیچ مذهبی از موقعیت اجتماعی وفرهنگی خودشون کوتاه نمی آیند، هر کسی هر قومی هر زبانی خودشون بهتر از ديگران می دانند و این منم، تا زمانی که این منم منم قومی، مذهبی و...از بين نرود و مداخله کشور های همسایه و همپیمان های منطقه و فرامنطقه ای تشريف دارن و آنها اجازه هیچ حکومتی رو نه خواهند داد و تا مردمانی این سر زمين نفس راحتی بکشند، تا زمانی که منفعتی آنها باشند و به همين منوال باقی خواهد ماند، افغانستان ضیف و مردان بیسواد و زندگی در قرون وسطایی و کشور فاقد هرگونه تغییر در همه آمور، چه آموزش، تعصیل ،پیشرفت های که الآن قرن بیستم ویکم جریان دارد و همه همسایه ها آموزش در سیستم های کامپیوتری فناوری اطلاعات، کمپیوتر، انترنت و هوش مصنوعی شاگردان کلاس ۵ یه بعد دارن آموزش می بینند و افغانستان بیچاره و بیسواد دور از پیشرفت های جهانی فناوری اطلاعات روز و دور از افکار عمومی جهانی به سر می بردند و ما شاهد چندين تحولات چپ و راست و اسلام گرایان افراطی در افغانستان بوديم ، جز کشتن، غارت چپاول چیزی نصيب مان نشد و الان دارند برایمان نسخه جدید می پیچند، هنوزم خیلی زوده که حکومت فدرالیسم ، اگرم روزی به قدرت بیایند و چون که افغانستان منم منم قومی و مذهبی زبانی زياده و چجوری با آنها کنار بیایند؟ الان که هم ديگه رو تيکه پاره م کنن و هیچ قومی ديگرانی رو قبول نداريد و اگه دنبال کاری در سمت شمال برويد، بايد از مرکز پاسپورت شهر ديگري رو گرفت و اون طرف باید ویژه ورودی صادر کنن و اونم چند روزه.
>>> فدرالیسم میبایست بیست و پنج سال پیش مجری میشد که ثمرات آن الان هویدا شود
>>> حامین فکرا حامین نظرات حامین تفکرات خودخواهانه این ....های خلقی و پرچمی از 60 سال پیش است که برای ملت افغانستان به جز بدبختی آوارگی خون خون ریزی آوردن تا امروز نمیداند چکار کند نه هم میتواند جمع ش کند سیاست خلقی و پرچمی را یک نگاه به شوروی سابق و آمریکا بنداز شوروی اگر از آمریکا از هر لحاظ قوی اگر نبود کم هم نبود شوروی با حامون سیاست پوسیده لیلین تا به امروز پیش میرود حال آمریکا ببینید و روسیه را روسیه تمام متحدان خود را از دست داد حال در دامان آمریکا ایله کردن حال روسیه کجا است و آمریکا این از سیاست روسیه است که حال در اوکراین دست پا میزند آقای .... این ها 40 یا 50 سال میشه ملیون ها جوانان مملکت به کشتن دادن تا هنوز هم این ها 80 درصد عمر خود را آواره و مهاجر در کشورهای خارجی تیر کردن باز این از سیاست سر درمیاره 1 سیاست مداران واقعی و آینده بین خیال زاد و اشرف غنی و ستانگزای 40 سال پیش نقشه سیاست را در هند کشیده بودن سیاست و پیش بینی که نتواند بکند حامون بهتر که نقشه اش نکشد ...چون این زیر سایه دیگران حرکت میکند این سیاست شان است مغز و فکر این ها در اصل نقشه های این ها خلقی و پرچمی است ولی رشوت تنخاه شان از غرب میکرد این دغل کار خود فروش و ملت فروش استن
مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است