| Eine Analyse der historischen Beziehungen, der verborgenen Interessen, der Paschtunistan-Frage und der möglichen Veränderungen der Bevölkerungsstruktur Afghanistans | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۳:۵۸ ۱۴۰۵/۸/۱۰ | کد خبر: 201195 | منبع: |
پرینت
|
|
مقدمه:
در سالهای اخیر، روابط طالبان افغانستان و پاکستان وارد مرحلهای از تنش و تقابل آشکار شده است. مقامهای دو طرف یکدیگر را به حمایت از گروههای مخالف، دخالت در امور داخلی و نقض حاکمیت ملی متهم میکنند. درگیریهای مرزی، حملات نظامی، بستهشدن گذرگاهها و اظهارات تند مقامهای سیاسی و نظامی، این تصور را ایجاد کرده است که پاکستان و طالبان به دو دشمن جدی و آشتیناپذیر تبدیل شدهاند.
اما آیا آنچه امروز میان دو طرف جریان دارد، واقعاً یک دشمنی راهبردی و ریشهای است؟ آیا باید گذشته مشترک این دو را فراموش کرد و رفتار کنونی آنان را صرفاً بر اساس اختلافات ظاهری ارزیابی نمود؟
برای پاسخ به این پرسشها، لازم است مناسبات تاریخی پاکستان و طالبان، منافع سیاسی و امنیتی دو طرف و بهویژه مسئله حساس هویت قومی و ساختار جمعیتی افغانستان مورد بررسی قرار گیرد.
نمیتوان تاریخ شکلگیری و قدرتگیری طالبان را بدون بررسی نقش پاکستان مطالعه کرد.
پاکستان، بهویژه نهادهای امنیتی و استخباراتی آن، طی دهههای گذشته نقش مهمی در حمایت، پناهدهی، سازماندهی و تقویت بخشهایی از جریان طالبان داشتهاند. پس از سقوط نخستین حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱ نیز رهبران و فرماندهان این گروه در خاک پاکستان حضور داشتند و از امکانات، شبکههای ارتباطی و پشتیبانیهای مختلف بهرهمند شدند.
این حمایتها صرفاً یک ادعای سیاسی از سوی مخالفان پاکستان نیست؛ پژوهشهای متعدد مراکز مطالعاتی بینالمللی، از جمله بروکینگز و شورای روابط خارجی آمریکا، به نقش پاکستان در بقای طالبان پس از سال ۲۰۰۱ اشاره کردهاند.
بنابراین، پاکستان را نمیتوان صرفاً یک کشور همسایه دانست که با طالبان روابطی عادی داشته است. این کشور در شکلگیری و تقویت قدرت سیاسی و نظامی طالبان نقش تاریخی داشته است.
البته حمایت تاریخی به معنای آن نیست که طالبان در تمام تصمیمهای خود تابع پاکستان باقی ماندهاند. همین مساله یکی از عوامل اصلی اختلافات کنونی است.
برای بررسی این موضوع باید میان اختلاف تاکتیکی و دشمنی راهبردی تفاوت قائل شد.
پاکستان از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ انتظار داشت که حکومت جدید افغانستان در مسایل امنیتی، سیاست خارجی و روابط منطقهای، هماهنگی بیشتری با اسلامآباد داشته باشد. اما تحولات بعدی نشان داد که طالبان حاضر نیستند تمام خواستههای پاکستان را بپذیرند.
مهمترین اختلاف کنونی، مساله تحریک طالبان پاکستان (TTP) است. این گروه که با طالبان افغانستان پیوندهای ایدیولوژیک و تاریخی دارد، علیه حکومت و نیروهای امنیتی پاکستان فعالیت میکند. اسلامآباد طالبان افغانستان را متهم میکند که به اعضای این گروه در خاک افغانستان پناه دادهاند؛ اتهامی که طالبان آن را رد میکنند یا مسوولیت خود را در قبال آن نمیپذیرند.
در کنار این موضوع، اختلاف بر سر خط دیورند، نحوه مدیریت مرزها، سیاست خارجی افغانستان و روابط طالبان با کشورهای دیگر نیز وجود دارد.
بنابراین، نمیتوان تمام اختلافات را نمایشی و غیرواقعی دانست. این اختلافات آثار امنیتی و اقتصادی ملموسی برای هر دو کشور داشته است.
اما پرسش مهمتر این است: آیا وجود اختلافات واقعی، به معنای پایان منافع مشترک و پیوندهای تاریخی دو طرف است؟
پاسخ منفی است.
ممکن است دو طرف در برخی مسایل با یکدیگر درگیر باشند، اما همچنان در موضوعات دیگری دارای منافع مشترک باشند. همین مسئله ضرورت بررسی عمیقتر مناسبات آنان را نشان میدهد.
یکی از مهمترین موضوعاتی که در تحلیل روابط افغانستان و پاکستان نباید نادیده گرفته شود، مساله پشتونستان است.
با شکلگیری پاکستان در سال ۱۹۴۷، مساله سرنوشت مناطق پشتوننشین آن سوی خط دیورند به یکی از اختلافات تاریخی کابل و اسلامآباد تبدیل شد.
افغانستان در دورههای مختلف نسبت به وضعیت این مناطق و نحوه تعیین مرز اعتراض داشته است. در مقابل، پاکستان همواره این موضوع را تهدیدی برای تمامیت ارضی خود تلقی کرده است.
در طول دهههای گذشته، بخشهایی از جامعه سیاسی و ملیگرای پشتون پاکستان نیز خواهان حقوق سیاسی، خودمختاری منطقهای و برخورداری از اختیارات بیشتر بودهاند.
در چنین شرایطی، هرگونه تحول سیاسی در افغانستان که بتواند بر هویت و مناسبات پشتونهای دو سوی مرز تأثیر بگذارد، برای پاکستان اهمیت ویژهای خواهد داشت.
این پرسش قابل طرح است که آیا تنشهای کنونی میتواند در خدمت بازتعریف مناسبات قومی و سیاسی دو سوی خط دیورند قرار گیرد؟
آیا ممکن است برخی بازیگران سیاسی از شعارهای قومی و اختلافات مرزی برای تحقق اهدافی استفاده کنند که در ظاهر با یکدیگر متفاوت، اما در عمل دارای منافع مشترک باشند؟
این فرضیه نیازمند بررسی و شواهد مستقل است؛ اما نادیدهگرفتن ظرفیت سیاسی و تاریخی مسئله پشتونستان نیز اشتباه خواهد بود.
یکی از حساسترین موضوعات در ارتباط با حاکمیت طالبان، مسئله هویت و اسناد تابعیت افغانستان است.
گزارشها و ادعاهایی درباره صدور تذکره و اسناد هویتی افغانستان برای برخی افراد دارای پیشینه اقامت در پاکستان و همچنین حضور افرادی با پیشینه خانوادگی پاکستانی در ساختار طالبان مطرح شده است.
این موضوع، بهویژه هنگامی اهمیت پیدا میکند که بحث بر سر ورود افراد از آن سوی خط دیورند و ثبت آنان بهعنوان شهروند افغانستان مطرح باشد.
در این زمینه چند پرسش اساسی وجود دارد:
آیا روند صدور تذکره الکترونیکی و کاغذی در دوران طالبان از شفافیت و نظارت کافی برخوردار است؟
چه سازوکاری برای احراز تابعیت و بررسی اسناد هویتی متقاضیان وجود دارد؟
آیا مواردی از ثبت غیرقانونی افراد فاقد شرایط قانونی تابعیت افغانستان وجود داشته است؟
آیا مقامهای مسئول حاضرند آمار و اطلاعات مربوط به صدور اسناد هویتی را بهصورت شفاف در اختیار افکار عمومی قرار دهند؟
نکته مهم این است که پشتونبودن یک فرد، بهتنهایی نه دلیل تابعیت افغانستان است و نه دلیل تابعیت پاکستان. تعلق قومی و تابعیت حقوقی دو موضوع کاملاً متفاوتاند.
اگر فردی بر اساس قوانین تابعیت افغانستان واجد شرایط شهروندی باشد، برخورداری او از تابعیت حق قانونی او است. اما اگر اسناد هویتی از طریق جعل، سوءاستفاده از قدرت یا بدون رعایت ضوابط قانونی صادر شود، این مساله نه یک موضوع قومی، بلکه تخلفی جدی علیه حاکمیت ملی و حقوق شهروندان افغانستان است.
افغانستان کشوری با تنوع قومی، زبانی و فرهنگی است. پشتونها، تاجیکها، هزارهها، ازبکها و سایر گروههای قومی، در شکلگیری تاریخ و هویت این سرزمین سهم داشتهاند.
هیچ گروه قومی را نمیتوان صاحب انحصاری افغانستان دانست و هیچ گروهی نیز نباید به دلیل هویت قومی خود از حقوق شهروندی محروم شود.
با این حال، ساختار قدرت در افغانستان طی سالهای اخیر بهشدت یکجانبه شده است و حضور گروههای مختلف قومی در مدیریت سیاسی کشور با محدودیتهای جدی مواجه است.
در چنین شرایطی، نگرانی درباره استفاده ابزاری از هویت قومی و تغییر ساختار جمعیتی، موضوعی است که باید با حساسیت و دقت بررسی شود.
یک فرضیه قابل طرح این است که ورود و ثبت غیرقانونی افراد از مناطق پشتوننشین پاکستان در اسناد افغانستان، در صورت اثبات و در مقیاس گسترده، میتواند در آینده بر ساختار جمعیتی، سیاسی و انتخاباتی کشور تأثیر بگذارد.
همچنین این پرسش مطرح است که آیا برخی جریانهای سیاسی ممکن است از پیوندهای قومی دو سوی مرز برای گسترش پایگاه اجتماعی و تثبیت قدرت خود استفاده کنند؟
با وجود این، تا زمانی که اسناد معتبر، آمار قابل راستیآزمایی و شواهد مستقل در این زمینه منتشر نشده باشد، نمیتوان ادعای وجود یک برنامه مشترک و سازمانیافته میان پاکستان و طالبان برای تغییر ترکیب جمعیتی افغانستان را واقعیت قطعی دانست.
اما همین احتمال نیز ضرورت نظارت عمومی و شفافیت در امور تابعیت و ثبت احوال را دوچندان میکند.
در تحلیل سیاسی، همواره باید پرسید که نتیجه یک تحول به سود چه کسانی تمام میشود.
پاکستان با چالشهای جدی در مناطق پشتوننشین خود روبرو است. در مقابل، طالبان نیز برای حفظ قدرت و مشروعیت داخلی با مشکلات گستردهای مواجهاند.
از یک سو، پاکستان نمیخواهد با یک جنبش مسلحانه قدرتمند و مخالف در داخل مرزهای خود روبهرو باشد و از سوی دیگر، طالبان نمیخواهند پیوندهای ایدیولوژیک و تاریخی خود با جریانهای همسو را بهآسانی از دست بدهند.
در این میان، استفاده ابزاری از احساسات قومی، مذهبی و ملی میتواند برای بازیگران سیاسی وسیلهای جهت مدیریت افکار عمومی باشد.
اما باید توجه داشت که هر اختلافی الزاماً به معنای توافق پنهانی نیست. ممکن است دو طرف در گذشته متحد بوده باشند، اما اکنون در موضوعاتی به منافع متضاد رسیده باشند.
آنچه اهمیت دارد، بررسی رفتار عملی و پیامدهای سیاستهای آنان است، نه صرفاً اعتماد به اظهارات رسمی یا تبلیغات رسانهای.
بزرگترین نگرانی این است که افغانستان بار دیگر به میدان رقابتهای قومی و پروژههای سیاسی تبدیل شود.
مردم افغانستان، فارغ از تعلق قومی و زبانی، در طول دهههای جنگ هزینه سنگینی پرداختهاند. هیچ سیاستی که موجب تشدید اختلافات قومی، تضعیف همبستگی ملی یا محرومیت بخشی از شهروندان شود، نمیتواند به سود آینده کشور باشد.
پشتونهای افغانستان و پاکستان نیز نباید ابزار سیاستهای دولتها، گروههای مسلح یا جریانهای قدرتطلب قرار گیرند.
مساله پشتونستان، خط دیورند و حقوق سیاسی پشتونهای آن سوی مرز، موضوعاتی تاریخی و سیاسی هستند که باید از مسیر گفتگو، حقوق بینالملل و اراده مردم پیگیری شوند؛ نه از طریق دستکاری اسناد هویتی، تغییرات غیرشفاف جمعیتی یا تحمیل یک ساختار سیاسی بر افغانستان.
رابطه طالبان و پاکستان را نمیتوان صرفاً با عنوان دوستی یا دشمنی توضیح داد. این رابطه حاصل دههها همکاری، وابستگی، رقابت، سوءظن و منافع متغیر است.
پاکستان در شکلگیری و بقای طالبان نقش مهمی داشته است، اما این حمایت تاریخی به معنای کنترل کامل طالبان در شرایط کنونی نیست. اختلافات امنیتی و سیاسی دو طرف نیز واقعی و دارای پیامدهای جدی است.
با این حال، مسالهای که باید بیش از همه مورد توجه مردم افغانستان قرار گیرد، احتمال استفاده ابزاری از اختلافات مرزی و پیوندهای قومی برای اهداف سیاسی است.
اگر اسناد هویتی افغانستان بدون نظارت و بر اساس ملاحظات سیاسی صادر شوند، اگر تابعیت شهروندان به ابزاری برای تثبیت قدرت تبدیل شود و اگر ساختار جمعیتی کشور بهصورت غیرشفاف دستکاری شود، این موضوع میتواند پیامدهایی فراتر از اختلافات امروز کابل و اسلامآباد داشته باشد.
از همین رو، لازم است یک بررسی مستقل و بیطرفانه درباره روند صدور تذکره، تابعیت افراد، ترکیب ساختار اداری و نظامی طالبان و میزان رعایت قوانین تابعیت افغانستان صورت گیرد.
افغانستان متعلق به تمام شهروندان آن است؛ نه یک قوم، نه یک جریان سیاسی و نه یک کشور همسایه.
حفظ استقلال، تمامیت ارضی، هویت ملی و حقوق برابر همه شهروندان، خط قرمزی است که نباید قربانی هیچ معامله سیاسی و هیچ پروژه قومی شود.
حیدر قاسمی
منابع:
1. شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) ـ حمایت پاکستان از طالبان و پیشینه تاریخی این روابط. Pakistan’s Support for the Taliban: What to Know.
2. مؤسسه بروکینگز ـ سیاست دوگانه پاکستان در قبال افغانستان و طالبان. Pakistan and the Future of Afghanistan.
3. مؤسسه بروکینگز ـ روابط طالبان افغانستان با تحریک طالبان پاکستان (TTP). Pakistan’s Ambivalent Approach Toward a Resurgent TTP.
4. نشریه علمی Asian Studies Review ـ بررسی تاریخی بیاعتمادی میان افغانستان و پاکستان و اختلاف بر سر خط دیورند و پشتونستان. Dynamics of Trust and Mistrust in the Afghanistan–Pakistan Relationship.
5. گروه بینالمللی بحران (International Crisis Group) ـ سیاستهای پاکستان در قبال افغانستان پس از بازگشت طالبان به قدرت. Pakistan’s Hard Policy Choices in Afghanistan.
6. کمیته روابط بینالملل مجلس اعیان بریتانیا ـ بررسی تاریخی خط دیورند و پیامدهای سیاسی آن. The UK and Afghanistan.
In den vergangenen Jahren sind die Beziehungen zwischen den Taliban in Afghanistan und Pakistan in eine Phase offener Spannungen und Konfrontationen eingetreten. Vertreter beider Seiten werfen sich gegenseitig vor, oppositionelle Gruppen zu unterstützen, sich in die inneren Angelegenheiten des jeweils anderen Landes einzumischen und die nationale Souveränität zu verletzen. Grenzkonflikte, militärische Angriffe, die Schließung von Grenzübergängen und scharfe politische Erklärungen vermitteln den Eindruck, dass Pakistan und die Taliban zu ernsthaften und unversöhnlichen Gegnern geworden sind.
Doch handelt es sich tatsächlich um eine grundlegende und strategische Feindschaft? Oder muss man die gemeinsame Vergangenheit dieser beiden Akteure berücksichtigen, anstatt ihre heutigen Beziehungen ausschließlich anhand der sichtbaren Konflikte zu beurteilen?
Um diese Fragen zu beantworten, müssen die historischen Beziehungen zwischen Pakistan und den Taliban, die politischen und sicherheitspolitischen Interessen beider Seiten sowie insbesondere die sensible Frage der ethnischen Identität und der Bevölkerungsstruktur Afghanistans untersucht werden.
Die Entstehung und der Aufstieg der Taliban lassen sich nicht ohne die Rolle Pakistans verstehen.
Pakistan, insbesondere seine Sicherheits- und Nachrichtendienststrukturen, spielte in den vergangenen Jahrzehnten eine wichtige Rolle bei der Unterstützung, Unterbringung, Organisation und Stärkung verschiedener Teile der Taliban-Bewegung. Auch nach dem Sturz der ersten Taliban-Regierung im Jahr 2001 hielten sich zahlreiche Führungsfiguren und Kommandeure der Bewegung in Pakistan auf und profitierten von unterschiedlichen Formen der Unterstützung sowie von bestehenden Kommunikations- und Organisationsnetzwerken.
Diese Unterstützung ist nicht lediglich eine politische Behauptung der Gegner Pakistans. Zahlreiche internationale Forschungs- und Analyseinstitutionen, darunter die Brookings Institution und der Council on Foreign Relations, haben auf die Rolle Pakistans beim Fortbestand der Taliban nach 2001 hingewiesen.
Deshalb kann Pakistan nicht einfach als ein Nachbarstaat betrachtet werden, der lediglich normale Beziehungen zu den Taliban unterhielt. Das Land spielte eine historische Rolle bei der Entstehung und Stärkung der politischen und militärischen Macht dieser Bewegung.
Historische Unterstützung bedeutet allerdings nicht, dass die Taliban bei all ihren heutigen Entscheidungen weiterhin vollständig von Pakistan abhängig sind. Gerade darin liegt eine der wesentlichen Ursachen der gegenwärtigen Spannungen.
Um diese Frage zu beantworten, muss zwischen taktischen Meinungsverschiedenheiten und einer strategischen Feindschaft unterschieden werden.
Pakistan erwartete nach der Rückkehr der Taliban an die Macht im Jahr 2021, dass die neue afghanische Regierung in Sicherheitsfragen, in der Außenpolitik und in den Beziehungen zur Region stärker mit Islamabad zusammenarbeiten würde.
Die anschließenden Entwicklungen zeigten jedoch, dass die Taliban nicht bereit sind, sämtliche Forderungen Pakistans zu erfüllen.
Der wichtigste aktuelle Streitpunkt ist die pakistanische Taliban-Bewegung (Tehrik-e-Taliban Pakistan – TTP). Diese Gruppe unterhält ideologische und historische Verbindungen zu den afghanischen Taliban und führt Angriffe gegen die pakistanische Regierung und deren Sicherheitskräfte durch.
Islamabad wirft den afghanischen Taliban vor, Mitgliedern dieser Organisation Schutz und Rückzugsräume auf afghanischem Staatsgebiet zu gewähren. Die Taliban weisen diese Vorwürfe zurück oder bestreiten ihre Verantwortung für die Aktivitäten der Gruppe.
Darüber hinaus bestehen Meinungsverschiedenheiten über die Durand-Linie, die Kontrolle der Grenzgebiete, die Außenpolitik Afghanistans und die Beziehungen der Taliban zu anderen Staaten.
Es wäre daher falsch, sämtliche Konflikte als bloße Inszenierung zu bezeichnen. Diese Auseinandersetzungen haben konkrete sicherheitspolitische und wirtschaftliche Folgen für beide Länder.
Die wichtigere Frage lautet jedoch: Bedeutet die Existenz realer Konflikte automatisch das Ende der historischen Verbindungen und gemeinsamen Interessen beider Seiten?
Die Antwort lautet: Nein.
Zwei Akteure können in bestimmten Fragen miteinander im Konflikt stehen und gleichzeitig in anderen Bereichen gemeinsame Interessen verfolgen. Gerade deshalb ist eine tiefere Analyse ihrer Beziehungen notwendig.
Eines der wichtigsten Themen bei der Analyse der Beziehungen zwischen Afghanistan und Pakistan ist die Paschtunistan-Frage.
Seit der Gründung Pakistans im Jahr 1947 gehört das Schicksal der paschtunisch geprägten Gebiete auf der anderen Seite der Durand-Linie zu den historischen Streitpunkten zwischen Kabul und Islamabad.
Afghanistan hat in verschiedenen politischen Epochen Einwände gegen den Status dieser Gebiete und die Festlegung der Grenze erhoben. Pakistan wiederum betrachtet diese Frage seit jeher als eine mögliche Bedrohung seiner territorialen Integrität.
In den vergangenen Jahrzehnten haben Teile der paschtunischen politischen und nationalistischen Bewegungen in Pakistan mehr politische Rechte, regionale Autonomie und größere Selbstverwaltungsbefugnisse gefordert.
Unter diesen Umständen ist jede politische Entwicklung in Afghanistan, die Auswirkungen auf die Identität und die Beziehungen der Paschtunen auf beiden Seiten der Grenze haben könnte, für Pakistan von besonderer Bedeutung.
Es stellt sich daher die Frage, ob die gegenwärtigen Spannungen möglicherweise dazu genutzt werden könnten, die ethnischen und politischen Beziehungen beiderseits der Durand-Linie neu zu gestalten.
Könnten bestimmte politische Akteure ethnische Forderungen und Grenzkonflikte instrumentalisieren, um Ziele zu erreichen, die auf den ersten Blick unterschiedlich erscheinen, in der Praxis jedoch gemeinsame Interessen widerspiegeln?
Diese Hypothese bedarf unabhängiger Belege und einer sorgfältigen Untersuchung. Dennoch wäre es ebenso falsch, die politischen und historischen Auswirkungen der Paschtunistan-Frage zu ignorieren.
Eines der sensibelsten Themen im Zusammenhang mit der Herrschaft der Taliban ist die Frage der afghanischen Staatsangehörigkeit und der Identitätsdokumente.
Es gibt Berichte und Behauptungen über die Ausstellung afghanischer Identitätsdokumente, darunter Tazkira-Dokumente, an Personen mit früherem Wohnsitz in Pakistan. Ebenso wird über die Anwesenheit von Personen mit pakistanischem familiärem Hintergrund innerhalb der Taliban-Strukturen berichtet.
Dieses Thema gewinnt insbesondere dann an Bedeutung, wenn es um den möglichen Zuzug von Personen aus den paschtunischen Gebieten Pakistans und deren Registrierung als afghanische Staatsangehörige geht.
In diesem Zusammenhang stellen sich mehrere grundlegende Fragen:
Wie transparent ist das Verfahren zur Ausstellung elektronischer und papierbasierter Tazkira-Dokumente unter der Taliban-Regierung?
Welche Mechanismen bestehen zur Überprüfung der Staatsangehörigkeit und der Identitätsnachweise der Antragsteller?
Gibt es Fälle, in denen Personen ohne die gesetzlich erforderlichen Voraussetzungen unrechtmäßig als afghanische Staatsangehörige registriert wurden?
Sind die zuständigen Behörden bereit, Statistiken und Informationen über die Ausstellung von Identitätsdokumenten transparent zu veröffentlichen?
Dabei muss ein wichtiger Unterschied beachtet werden: Die paschtunische ethnische Zugehörigkeit allein begründet weder die afghanische noch die pakistanische Staatsangehörigkeit. Ethnische Identität und rechtliche Staatsangehörigkeit sind zwei unterschiedliche Dinge.
Wenn eine Person nach den afghanischen Staatsangehörigkeitsgesetzen die Voraussetzungen erfüllt, ist ihre Staatsangehörigkeit ein gesetzlich geschütztes Recht. Werden Identitätsdokumente jedoch durch Fälschung, Machtmissbrauch oder unter Missachtung gesetzlicher Vorschriften ausgestellt, handelt es sich nicht um eine ethnische Frage, sondern um einen schwerwiegenden Verstoß gegen die staatliche Souveränität und die Rechte der Bürger Afghanistans.
Afghanistan ist ein Land mit großer ethnischer, sprachlicher und kultureller Vielfalt. Paschtunen, Tadschiken, Hazara, Usbeken und weitere ethnische Gemeinschaften haben gleichermaßen an der Geschichte und Identität dieses Landes mitgewirkt.
Keine ethnische Gruppe kann Afghanistan als ihr ausschließliches Eigentum betrachten. Ebenso darf keine Gruppe aufgrund ihrer ethnischen Zugehörigkeit von den Bürgerrechten ausgeschlossen werden.
Allerdings ist die politische Machtstruktur Afghanistans in den vergangenen Jahren zunehmend einseitig geworden. Die Beteiligung verschiedener ethnischer Gruppen an der politischen Führung des Landes ist erheblich eingeschränkt.
Unter diesen Bedingungen ist die Sorge vor einer politischen Instrumentalisierung ethnischer Identität und möglichen Veränderungen der Bevölkerungsstruktur ein Thema, das sorgfältig untersucht werden muss.
Eine mögliche Hypothese lautet, dass die Zuwanderung und rechtswidrige Registrierung von Personen aus den paschtunisch geprägten Gebieten Pakistans in afghanischen Identitätsregistern – sofern sie in größerem Umfang nachgewiesen werden kann – langfristig Auswirkungen auf die Bevölkerungsstruktur sowie auf die politischen und gesellschaftlichen Verhältnisse des Landes haben könnte.
Darüber hinaus stellt sich die Frage, ob bestimmte politische Kräfte die ethnischen Verbindungen auf beiden Seiten der Grenze nutzen könnten, um ihre gesellschaftliche Basis auszubauen und ihre Macht zu festigen.
Solange jedoch keine glaubwürdigen Dokumente, überprüfbaren Statistiken und unabhängigen Belege vorliegen, kann die Behauptung eines gemeinsamen und systematischen Plans Pakistans und der Taliban zur Veränderung der Bevölkerungsstruktur Afghanistans nicht als erwiesene Tatsache dargestellt werden.
Dennoch unterstreicht bereits die Möglichkeit solcher Entwicklungen die dringende Notwendigkeit einer unabhängigen Kontrolle und Transparenz bei der Vergabe der Staatsangehörigkeit und der Registrierung von Einwohnern.
Bei politischen Analysen sollte stets die Frage gestellt werden, wem die Folgen einer bestimmten Entwicklung zugutekommen.
Pakistan steht vor erheblichen politischen und sicherheitspolitischen Herausforderungen in seinen paschtunisch geprägten Regionen. Gleichzeitig sehen sich die Taliban mit großen Problemen bei der Sicherung ihrer Herrschaft und ihrer inneren Legitimität konfrontiert.
Einerseits möchte Pakistan nicht mit einer starken bewaffneten Bewegung konfrontiert werden, die innerhalb seiner eigenen Grenzen gegen den Staat kämpft. Andererseits wollen die Taliban ihre ideologischen und historischen Verbindungen zu verbündeten Bewegungen nicht ohne Weiteres aufgeben.
In dieser Situation können ethnische, religiöse und nationale Gefühle zu Instrumenten werden, mit denen politische Akteure die öffentliche Meinung beeinflussen und ihre Interessen verfolgen.
Allerdings bedeutet nicht jeder Konflikt automatisch eine geheime Übereinkunft zwischen den beteiligten Seiten. Es ist durchaus möglich, dass zwei Akteure, die in der Vergangenheit Verbündete waren, inzwischen in bestimmten Fragen gegensätzliche Interessen verfolgen.
Entscheidend ist deshalb die Untersuchung ihres tatsächlichen Handelns und dessen Folgen – und nicht das unkritische Vertrauen in offizielle Erklärungen oder mediale Propaganda.
Die größte Gefahr besteht darin, dass Afghanistan erneut zum Schauplatz ethnischer Auseinandersetzungen und politischer Projekte wird.
Die Menschen in Afghanistan haben unabhängig von ihrer ethnischen und sprachlichen Zugehörigkeit in den vergangenen Jahrzehnten einen hohen Preis für Krieg und politische Instabilität bezahlt.
Keine Politik, die ethnische Spannungen verschärft, den nationalen Zusammenhalt schwächt oder Teile der Bevölkerung ihrer Rechte beraubt, kann im Interesse der Zukunft des Landes liegen.
Auch die Paschtunen in Afghanistan und Pakistan dürfen nicht zu Werkzeugen staatlicher Politik, bewaffneter Gruppen oder machtpolitischer Interessen werden.
Die Paschtunistan-Frage, die Durand-Linie und die politischen Rechte der Paschtunen auf der anderen Seite der Grenze sind historische und politische Themen. Sie müssen durch Dialog, im Einklang mit dem Völkerrecht und unter Berücksichtigung des Willens der betroffenen Bevölkerung behandelt werden – nicht durch Manipulation von Identitätsdokumenten, intransparente demografische Veränderungen oder die Durchsetzung einer politischen Ordnung in Afghanistan.
Die Beziehungen zwischen den Taliban und Pakistan lassen sich nicht ausschließlich mit den Begriffen Freundschaft oder Feindschaft erklären. Sie sind das Ergebnis jahrzehntelanger Zusammenarbeit, Abhängigkeit, Konkurrenz, gegenseitigen Misstrauens und wechselnder Interessen.
Pakistan spielte eine bedeutende Rolle bei der Entstehung und dem Fortbestand der Taliban. Diese historische Unterstützung bedeutet jedoch nicht, dass Pakistan die Taliban unter den heutigen Bedingungen vollständig kontrolliert. Auch die aktuellen sicherheitspolitischen und politischen Konflikte zwischen beiden Seiten sind real und haben schwerwiegende Folgen.
Dennoch sollte die Bevölkerung Afghanistans besonders aufmerksam sein, wenn es um eine mögliche politische Instrumentalisierung ethnischer Verbindungen und Grenzkonflikte geht.
Wenn afghanische Identitätsdokumente ohne ausreichende Kontrolle und nach politischen Gesichtspunkten ausgestellt werden, wenn die Staatsangehörigkeit der Bürger zu einem Instrument der Machtsicherung wird und wenn die Bevölkerungsstruktur des Landes intransparent verändert wird, könnten die Folgen weit über die heutigen Konflikte zwischen Kabul und Islamabad hinausreichen.
Deshalb ist eine unabhängige und unparteiische Untersuchung der Ausstellung von Tazkira-Dokumenten, der Staatsangehörigkeit einzelner Personen, der Zusammensetzung der Verwaltungs- und Militärstrukturen der Taliban sowie der Einhaltung der afghanischen Staatsangehörigkeitsgesetze dringend erforderlich.
Afghanistan gehört allen seinen Bürgerinnen und Bürgern – nicht einer einzelnen ethnischen Gruppe, keiner politischen Bewegung und keinem Nachbarstaat.
Die Bewahrung der Unabhängigkeit, der territorialen Integrität, der nationalen Identität und der gleichen Rechte aller Bürgerinnen und Bürger muss eine unverrückbare Grenze sein, die niemals politischen Geschäften oder ethnischen Machtprojekten geopfert werden darf.
Haidar Qasemi
Council on Foreign Relations (CFR) – Pakistan’s Support for the Taliban: What to Know. Historische Hintergründe der pakistanischen Unterstützung für die Taliban.
Brookings Institution – They Are Riding a Tiger That They Cannot Control: Pakistan and the Future of Afghanistan. Analyse der pakistanischen Afghanistan-Politik und der Beziehungen zu den Taliban.
Brookings Institution – Pakistan’s Ambivalent Approach Toward a Resurgent Tehrik-e-Taliban Pakistan. Untersuchung der Beziehungen zwischen den afghanischen Taliban und der pakistanischen TTP.
Asian Studies Review – Dynamics of Trust and Mistrust in the Afghanistan–Pakistan Relationship. Wissenschaftliche Untersuchung des historischen Misstrauens zwischen Afghanistan und Pakistan sowie der Konflikte um die Durand-Linie und die Paschtunistan-Frage.
International Crisis Group – Pakistan’s Hard Policy Choices in Afghanistan. Analyse der pakistanischen Politik gegenüber Afghanistan nach der Rückkehr der Taliban an die Macht.
House of Lords, International Relations and Defence Committee – The UK and Afghanistan. Historische und politische Untersuchung der Durand-Linie und ihrer Auswirkungen auf die Beziehungen zwischen Afghanistan und Pakistan.